سيد محمد باقر برقعى

692

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

سليمان غدير جلوهء صبح صداقت شد نمايان در غدير * تا تبلور كرد روى مهر تابان در غدير صبح با آغوش روشن مهر را در بر كشيد * فصل نو ايجاد شد از بهر قرآن در غدير تا طنين‌انداز شد در عرش آواى « سروش » * فرشيان گشتند از شادى نواخوان در غدير كاروان عشق هم از راه رفتن باز ماند * كاروان سالار را تا خواند يزدان در غدير عشق و ايمان يكّه‌تازانند در دشت جنون * با سمند بادپا دادند جولان در غدير باعث ايجاد هستى تا حجاب از رخ گرفت * شد بهارِ جاودان فصل زمستان در غدير مژدهء الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دين را * كرد جارى مصطفى بر هر مسلمان در غدير تا ولى اللّه بر دست نَبى اللّه شد * سايه‌افكن چون سهى سروى نمايان در غدير سر سپاه فتنه‌انگيزان و حسرت‌خوردگان * بذر فتنه كاشت تا در آن بيابان در غدير جانشين حق شدن يك ماجراى ساده نيست * معرفت معيار شد از بهر جانان در غدير تا به سرحد تكامل شد ولايت آن زمان * پرچم حق را على عليه السّلام زد تا به كيوان در غدير دسته‌دسته مىرسند از عرش سوى فرشيان * قدسيان تبريك‌گويان طره‌افشان در غدير بارها پيمانه‌ها با دست نادانان شكست * ظاهرا بستند اگر هرچند پيمان در غدير اهل علم و معرفت خوردند جام يكدلى * چشمه‌سار معرفت چون بود جوشان در غدير مىرسد از عالم بالا « سروش » پيك حق * تاج عزت مىنهد بر سر سليمان در غدير دوست بىريا چشمهء طبع من به جوش آمده ، در رثاى دوست * موج‌زنان گذر كند تناز درِ سراى دوست شبنم مهر و عاطفه تا بچكد ز گلبنش * تا كه شكفته‌تر شود گلشن باصفاى دوست لطف و لطافت است همه ، عين ديانت است همه * آنكه مرا بپاى جان برده همه وفاى دوست